مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

296

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ونيز بدو پيوست كه عبداللَّه بن جعفر شوهر جناب زينب خاتون در همان سال از سراى پر ملال رخت بيرون نهاد وبر آن انديشه شد كه به اين بهانه أهل بيت را ديگر باره به شام آورد وزينب خاتون را در حباله نكاح خويش درآورد . پس مسلم بن عقبه را با لشكرى گران به قتل مردم مدينه وتاراج أموال ايشان وويران كردن محلهء بني هاشم وأسير ساختن أهل بيت رسول خدا وديگر باره آوردن ايشان را به شهر شام فرمان داد وآن خبيث به مدينه بيامد وبه قتل وغارت مردم مدينه بكوشيد ومحلهء بني هاشم را ويران ساخت وأهل بيت را أسير كرد ؛ اما به حالت احترام روى به شام نهاد . وبه قولي با هزارگونه رنج وآزار به سوى دمشق رهسپار شد وبر گردن جملگى غل وزنجير بگذاشت . حتى أطفال را از اين زحمت معاف نداشت ودر طي منازل نيز بر تافتگى وتشنگى ايشان ترحم نمىكردند وبا اين‌گونه زحمت ومشقت ايشان را منزل به منزل بكوچانيدند تا به دمشق نزديك شدند . وچون سواد دمشق نمودار شد ، حضرت زينب سلام اللَّه عليها به گريستن آمد وبه درگاه حضرت ذي المنن دست به دعا بركشيد كه اى خداوند مهربان ! اى پناه بىكسان واى ياور درماندگان ! بر ما مردم غريب وبىكس رحمت كن ومرا بميران كه ديگر باره با اين‌حال به مجلس يزيد نشوم . ناگاه آن حضرت بيمار شد ودر بستر بيمارى بدون پرستارى وتيمارى بيفتاد وحضرت سجاد عليه السلام را بخواند وگفت : « من وداع جهان خواهم گفت . چند وصيت با تو دارم : نخست اين‌كه ، چون برادرم در هنگام شهادت أطفال خود را به من سپرد ، من نيز سفارش ايشان را به تو گذارم . چه ايشان را پرستارى وغمخوارى نيست وهمه أسير ودستگير هستند . ديگر آن‌كه چون به مجلس يزيد شويد ، با آن ظالم به مدارا سخن كن وكلماتش را متعرض مباش وپاسخ مران . شايد به قتل تو فرمان كند ومن نيستم كه گزندش را برتابم . ديگر اينكه ، چون به شام درآمدى ، سلام مرا به سر بريدهء پدرت برسان ودر عوضِ من آن سر را ببوس وعرض كن كه زينب در فراق تو بسوخت ودلش كباب گشت . ديگر اينكه ، بفرماى تا زنان مرا غسل دهند وكفن كنند وتو بر من نماز بگذار . » آن وقت ، از غسل ندادن وكفن ناكردن بدن سيّد الشهدا سلام اللَّه عليه بگريست . وادامه داد : « ديگر اينكه ، بعد از دفن من بر قبر من تلاوت قرآن بفرماى ! چه در اين بيابان غريب هستم . » واز پس اين‌كلام نيز به ياد سيّدالشهدا بگريست كه در عوض اين اعمال بر بدن مباركش أسب بتاختند . چون از اين وصايا بپرداخت ، زنان وأطفال را طلب كرد وبا آن‌ها وداع فرمود وصورت جملگى را ببوسيد وآواى جملگى به گريه وناله بلند گشت . آن‌گاه فرمود : « أشهد أن لا إله إلّااللَّه وانّ جدّي رسول اللَّه وانّ أبي وليّ اللَّه » . وروح مقدسش به آباء عظامش وأمهات صالحين گرامش ملحق گشت . از پس وفات آن حضرت ، امام زين العابدين عليه السلام كسى را به آن گروه ملعون فرستاد وآبى از بهر غسل -